دست داده بودند، بدون اين‌كه قابليت دست‌رسي آسان به منابع لاتيني را كسب كرده باشند. به‌علاوه‌، مقرراتي كه بر ضد آنان وضع شده بود، اشتغال به حرفه‌ٴ پزشكي را جز در ميان‌ همكيشان خودشان ناممكن يا بسيار دشوار ساخته بود. خوش‌بختانه اين قوانين ((نژادي‌)) هرگز در شدت و كارآيي قابل قياس با آلمان عصر حاضر [در زمان نگارش كتاب‌] نبود و شهرت پزشكان‌ يهودي (به‌ويژه چشم‌پزشكان‌) چندان زياد بود كه شاهان و حتي پاپ‌ها، وقتي سلامتي‌شان در خطر بود، اولين كساني بودند كه از مقررات ضد يهود چشم مي‌پوشيدند.
برگرديم بر سر مترجمان‌. يعقوب بن يوسف لاوي رساله‌هاي آرنولد ويلانووايي‌، ماسويه‌ ثالث و آگيلينيوس را از لاتيني به عبري ترجمه كرد؛ استوري فرحي جغرافي‌دان در حدود سال‌1306 يكي از تأليفات آرمانگو پسر بلز (سيزدهم ـ 2) را از زبان لاتيني به عبري برگرداند. اسرائيل بن يوسف كسلري و حزقياي ميليبي آثار آرنولد ويلانووايي را ترجمه كردند. پيداست‌ كه آرنولد در محافل يهودي شهرت داشت‌.
آثار پزشكي عبري‌، صرف‌نظر از اين ترجمه‌ها درخششي ندارد و هيچ گزارشي از فعاليت‌هاي‌ پزشكي يهوديان دريافت نكرده‌ايم كه موجب بالا بردن اعتبارشان گردد. برخي از آنان درست‌ مانند همكاران مسيحي‌شان بسيار خرافي بودند. مثلاً مي‌دانيم كه اسحاق بن يهودا لاتِـس مقيم‌ پرپينيان براي تأثير مداوايش از طلسم استفاده مي‌كرد. اين نشان مي‌دهد كه بدگويي و تهمت‌ نسبت به پزشكان يهودي ممكن است به اعتقادات خرافي درباره‌ٴ قابليت پزشكي آنان فزوني‌ بخشيده باشد. ممكن است مسيحيان كوته‌فكر مي‌پنداشتند اگر طلسم سودمند باشد، طلسم‌هاي‌ يهودي موٴثرتر است‌.
حزقياي ميليبي و ابراهيم بن داود كسلري رساله‌هايي در باب حجامت و تب نوشتند؛ جدياه‌بن ابراهيم بِـدِرسي‌1 رساله‌اي به شكل پرسش و پاسخ درباره‌ٴ قانون ابن سينا نوشت و موسي بن يوشع ناربُني مجموعه‌اي از معالجات بيماري‌هاي مختلف را گرد آورد.
2. شبه جزيره‌ٴ اسپانيا.
اوضاع در جنوب پيرنه چندان تفاوتي با شمال آن نداشت‌. رابيان و پيروانشان در معرض تعقيب‌هاي روزافزون و رشد چاره‌ناپذير خردگرايي و آزادي‌خواهي در ميان پيروان ابن رشد و ابن ميمون بودند و مي‌كوشيدند با افزايش ايمان و درست‌ديني و سخت‌گيري بيشتر بر آن خطرها چيره شوند. رابي اسپانيا، سليمان بن ادرت (سيزدهم ـ 2) نقش‌ موٴثري در اين واكنش داشت و در سال 1305 كساني را كه جرئت كرده بودند پيش از رسيدن به‌


1 .بهتر است او را فقط با عنوان بِـدِرسي نخوانيم‌، مگر به‌صورتي كه خالي از ابهام باشد، چون واژه‌ٴ بِـدِرسي به‌معني ((اهل بجايه‌)) است و اندكي مايـه‌ٴ ابهام‌. بجايه از مراكز مهم يهوديان بود و از اين‌رو بسياري از يهوديان بدرسي هستند. نام بدرسي يا بدارسي اشاره است به ابراهيم بن اسحاق شاعر كه درحدود 1273 ـ 1285 برآمد، هم‌چنين جدياه بن ابراهيم حكيم و ديگران‌.